جمعه ۱۳۹۸/۰۷/۰۵ ساعت ۱۷:۳۶:۰۰

فیلم را متوقف کن برنج در حال دم شدن است

علی حسنلو(منبع: ماهنامه مدیریت ارتباطات) یادداشتی درباره فرهنگ فیلم دیدن بدون صندلی و پرده و سالن تاریک


فیلم را متوقف کن برنج در حال دم شدن است
نوستالژی یکی از دلچسب ترین سرگرمی های بشر است که ذهن دائما درگیر آن است. برای همین است که در تعریف آن می گویند «یک احساس غم‌انگیز همراه با شادی به اشیا، اشخاص و موقعیت‌های گذشته‌». یعنی هر چیزی که مربوط به گذشته است برای ما تبدیل به حسی می شود از لذت و حسرت همزمان. حتی برخی فکر می کنند آن چیزی اصیل است که در گذشته بوده و گاهی پا را فراتر می گذارند و این نوستالژی ها را تبدیل به ایدئولوژی می کنند و از آن چنان اسلوبی بیرون می کشند که گویی آن شی یا پیشه یا سبک با همین اسلوب تعریف می شود و لاغیر. بحث ما درباره زندگی و یادگاری های گذشته نیست این موضوع برای برخی به هنر و صنایع خلاق و فرهنگی هم تعمیم داده می شود.

«عکاس واقعی کسی است که با دوربین آنالوگ عکاسی کرده» این جمله را از برخی اساتید عکاسی زیاد شنیده ایم. وقتی هم از چرایی آن سوال کنی جواب هایی خواهی شنید که بیشتر مربوط به «از گذشته بودن»  نگاتیو و یا عدم علاقه به تکنولوژی است که کار را آسان کرده در حالی که همان دوربین آنالوگ هم یکی از محصولات قدیمی تکنولوژی است که عکاسی با آن از پیش از وجودش آسان تر شده.

می توان ادعا کرد همین تفکرها و گذشته گرایی های ساده یکی از مشکلات بزرگ کشورهایی چون ماست که ترمز تغییر و جهش در حوزه های هنر و فرهنگ شده است. این همان تفکری است که همه ما امروزی ها را موزه دار گذشتگان کرده است. نمونه بارزش را در ادبیات فارسی خودمان می بینیم. عده ای نگهبان کلمات و جمله ها هستند گویی این ها آیه های نازل شده و بی بدیل جهانند و از جهانی دیگر آماده اند و وظیفه باقی نسل ها حفظ تام و تمام آن ها در زبان است. و انگار نه انگار که همین جملات و کلمات را آدم هایی مثل ما و شما ساخته اند و دوباره هم می توانند بسازند و مهم ایجاد ارتباط است که کار اصلی زبان است و نه خود کلمات. این نوع تفکر که اصالت را در انحصار گذشته می داند تنها کارش تخریب امروز و بدتر از آن عناد با آینده است. 

این مقدمه ی نه چندان کوتاه لازم بود برای ورود به صحبت درباره اتفاقی جدید در دنیای تماشای فیلم و سریال. زمانی تلویزیون چنان در حال نفوذ و گسترش بود که اضطراب سینما را فرا گرفته بود. آیا ما در حال تمام شدنیم؟ از عمر این سوالِ سینماگران چندان نگذشته بود که خود تلویزیون وارد این اضطراب شد؛ آن هم با تولد شبکه های پخش آنلاین فیلم و سریال و برنامه. این فرهنگ متفاوت فیلم دیدن را اولین بار شبکه نتفلیکس جهانی کرد ولی حالا از اچ بی او گرفته تا آمازون و حتی دیزنی هم در آن ورود کرده اند که باز هم تماشا را آسان تر از پیش کنند. دیگر برای فیلم دیدن لازم نیست حتی یک زمان مشخص از روز را انتخاب کنی و به فیلم و سریال اختصاص دهی. گاهی تماشای یک فیلم نود دقیقه ای در چهار مکان و زمان طول می کشد. شبیه کتابی که همیشه در کیف برخی وجود دارد و از فراغت اتاق انتظار مطب پزشک تا مترو، آن را از کیف در می آورند و چند صفحه ای می خوانند. دیگر فیلم دیدن از آن شکل آئینی سابق چنان فاصله گرفته که «تغییرترسان»(البته این کلمه جدید خودساخته اگر استادان ادبیات را ناراحت نکند!) این اتفاق را هم انزوا می دانند چون دیگر جایی برای آئین سینما رفتن نمی ماند و آن تصویر غم انگیز نابودشدن سالن سینما در فیلم سینماپارادیزو جلوی چشمشان می آید. در تعریف این افراد، سینما یعنی سالنی تاریک با تعدادی صندلی و پرده. اشتباه هم نمی کنند بازار این سالن ها کوچکتر می شود و دیگر سینما مکان انحصاری پخش فیلم نیست بلکه یکی از مکان هایی است که در آن می توان فیلم دید. البته پیش از این تلویزیون و دی وی دی این اتفاق را ایجاد کرده بود ولی ویدیواستریمینگ ها آن را شدت بخشیده اند کمااینکه نمونه های وطنی پخش آنلاین هم روز به روز در حال رشد هستند و از زمانی که زمزمه های آنها راه افتاد کابوس صداوسیما شدند.

حدود 12 سال پیش با یکی از کارکنان رادیو مصاحبه ای داشتم که با غمی سنگین به سیگارش پوکی می زد و می گفت رادیو در حال مرگ است چون دیگر کسی رادیو نمی خرد. از او سوال کردم رادیو برای بشر چه تجربه ای ایجاد کرده؟ فقط تجربه خرید یک وسیله جدید برای خانه؟ گفت منظورت چیست؟ گفتم رادیو یک دستگاه نیست بلکه تجربه ی شنیدن است. این تجربه از بین رفتنی نیست بلکه وسیله و آدابش تغییر می کند مخصوصا برای آدم های مدرنی که دائم در حال تنها شدن هستند شنیدن امری است محتوم. آن موقع ها چیزی برای اثبات حرفم نداشتم جز هندزفری گوشی زمخت سونی اریکسون خودم و راستش را بخواهید هر چند چنین حرفی زدم ولی فکرش را هم نمی کردم این تجربه شنیدن چنان مهم شود که به روزی برسیم که حداقل 50 گروه خصوصی در همین ایران خودمان مشغول تولید پادکست باشند. البته او می فهمید من چه می گویم و بیشتر نگران شغلش بود و تغییر چون او هم یک تغییرترس بود.

سینما هم همین است و از نظر من عنصر حذف نشدنی سینما تجربه دیدن و شنیدن آن است(البته حتی این را هم نمی توانم با قطعیت بگویم چون راهی که تکنولوژی می رود را نمی توانم پیش بینی کنم). وقتی من می توانم در پرت ترین زمان های خودم با تبلت یا حتی گوشی فیلم ببینم چرا باید حسرت سالن سینما را بخورم؟ نتفلیکس رفتار فیلم بینی و حتی فیلمسازی را تغییر داده و به قول خودش «تماشای فیلم و سریال، هر زمان و هر جایی که اراده کنید» را آسان کرده است. احتمالا به برخی فیلمسازان و سینماپرستان بر بخورد ولی هر کسی می تواند وسط فیلم دیدنش برنج را دم بگذارد، یا بارها دستشویی برود یا یادش بیافتد که باید بچه اش را از مدرسه بیاورد و بقیه فیلم را در راه ببیند یا حتی قبل از 10 دقیقه نهایی و مهم، فیلم را متوقف کند چرتی بزند و با حالی آماده تر پای فیلم بنشیند. حتی می تواند یک صحنه جذاب را ده بار مرور کند تا بیشتر بفهمد(کاری که در نوجوانی با فیلم تایتانیک می کردیم) یا حتی هنوز یک فیلم تمام نشده، سراغ فیلم دیگری برود و باز دوباره به تماشای آن برگردد یا اصلا برنگردد. البته اشاره کردم که دی وی دی و سی دی هم این امکان را ایجاد کرده بودند ولی همه امکانات آنها  بعلاوه تلویزیون، و حتی تمام امکانات اینترنت در شبکه های آنلاین خلاصه شده. یعنی بعد از اتمام یا حتی وسط آن می توان پای کامنت ها و فروم ها بحث درباره فیلم را آغاز کرد یا میانه ی فیلم یک مقاله درباره یک کلمه تخصصی که در دیالوگ های فیلم شنیده، خواند و به فیلم برگشت. یعنی تماشایی سیال و آسان و بدون اسلوب ثابت یا از نظر برخی سهل انگارانه و سطحی.

 این امکان تماشا قاعدتا روی تولید هم تاثیر می گذارد. آنالیز رفتار مخاطبان را آسان تر می کند و کار تحلیل گران فیلم و فیلمنامه را هم داغ می کند چون BigData در اختیار آنهاست و می توانند کوچکترین چیزها را آنالیز کنند و آن را در اختیار تولیدکنندگان و کمپانی ها قرار دهند. به نوعی نتفلیکس که حتی می گویند به تنهایی حدود 15 درصد از پهنای باند اینترنت جهان را قبضه کرده و در این زمینه از یوتیوب هم پیشی گرفته قطعا با رشد رقبایش بسیاری چیزها را تغییر خواهند داد. مخصوصا برای کودکان و نوجوانان که می گویند سال هاست سینما رفتن را آنها به خانواده ها تحمیل می کنند و حالا شبکه های آنلاین مشغول تغدیه گسترده نیازهای آنان شده اند و خانواده ها مجبورند برای تفریح دنبال چیزهای دیگری باشند.
 قاعدتا در این میان روزی سالن سینما تبدیل به یک معبد خواهد شد و سینما رفتن نیز یک آئین نوستالژیک. همان چیزی که مخاطبان سطور اول این متن آن را دوست دارند. یعنی همه ی این ساختمان های دوست داشتنی از بین نمی روند ولی دیگر مثل سابق نخواهند بود و تصور می کنم فیلم های کمدی و ترسناک همچنان جذاب ترین موردها برای تماشای جمعی باشند. هر چه که باشد این هم مسیری از حیات هنر سینماست و مهم این است که سینما هیچ وقت نمی میرد چون سینما، صندلی و پرده نیست، سینما تجربه تماشای یک روایت است (که البته این را هم با قطعیت نمی توانم بگویم).

نظرات

شما اولین نظر دهنده باشید.

نظر شما


후원자

© 2017 Ali Hassanloo. All rights reserved | Powered By : dorweb.ir